پرونده های برگزیده
انتخاب زبان
  • Azərbaycani
  • English
  • Türkçe
  • فارسی

ما و بیگانگان


«ما و بیگانگان» عنوان کتاب خاطرات سیاسی «دکتر نصرت الله جهانشاهلو افشار»، از پایه‌گذاران حزب توده و فرقه دموکرات آذربایجان است که به قلم خود ایشان در اواخر عمر به رشته تحریر در آمده است.

نصرت‌الله جهانشاهلو در اردیبهشت 1292خورشیدی از خانواده‌ای زنجانی در تهران دیده به جهان گشود. در 21 سالگی وارد دانشکده پزشکی دانشگاه تهران شد و در همین سال‌ها به اندیشه‌های کمونیستی که برای همگان تازگی داشت گرایش پیدا کرد. وی یکی از اعضای گروه موسوم به «53 نفر» به سرکردگی تقی اَرانی بود که در سال 1316 به جرم فعالیت‌های اشتراکی، کمونیستی و ضد حکومتی بازداشت شدند. جهانشاهلو چهار سال بعد در پی اشغال ایران توسط قوای متفقین در شهریور 1320 از زندان آزاد شد و به ادامه تحصیلات دانشگاهی و فعالیت‌های سیاسی پرداخت. خیلی زود به مقام سرپرستی سازمان جوانان حزب توده برگزیده شد. پیشرفت وی در حزب توده ادامه داشت تا در سال 1324 با ظهور فرقه دموکرات آذربایجان به دستور حزب توده به این فرقه پیوست و به معاونت سید جعفر پیشه‌وری و مقام باش وزیری (معادل نخست وزیر) در فرقه دموکرات آذربایجان منصوب شد. در سال 1325 و پس از فروپاشی فرقه دموکرات به همراه دیگر سرکردگان فرقه به شوروی گریخت و در باکو و مسکو به ادامه تحصیلات حزبی و پزشکی پرداخت. بعدها از مسکو به لایپزیک (آلمان شرقی) مهاجرت کرد و در نهایت در برلین ساکن شد. وی در مهرماه 1391خورشیدی در برلین و درحالی که به شدت از گذشته خود پشیمان و سرخورده بود، در آرزوی بازگشت به ایران درگذشت.

دکتر جهانشاهلو در کتاب ما و بیگانگان به شرح سال‌های نخست فعالیت‌های سیاسی‌اش در اوایل دوران حکومت رضا شاه می‌پردازد. به گروه موسوم به 53 نفر اشاره می کند و به تشریح حوادث آن سال‌ها، بازداشت، محاکمه و سال‌های زندان و در نهایت آزادی از زندان می‌پردازد. سال‌های افزایش روز افزون قدرت حزب توده را از نظر می‌گذارند و روند پیشرفت سریع خود در این حزب را بیان می‌کند. از شکل گیری فرقه دموکرات آذربایجان از بطن حزب توده، ائتلاف حزب توده با فرقه دموکرات و در نهایت روند ملحق شدنش به فرقه سخن می‌راند. شرح مفصلی در مورد یک سال قدرت فرقه دموکرات، ضعف‌ها، خیانت‌ها، جنایت‌ها و سرسپردگی همه جانبه فرقه به شوروی ارائه می‌دهد، با جزئیات کامل روزهای بحرانی آذر 1325 و شکست فرقه را بازگو می‌کند، خروج از ایران را توصیف می‌کند و سال‌های سکونت در شوروی را شرح می‌دهد.

 

شناسنامه کتاب

جلد کتاب - چاپ تهران - 1388خورشیدی


 نام کتاب:‌ ما و بیگانگان
 نویسنده: دکتر نصرت‌الله جهانشاهلو افشار
 سال نگارش: 1386 خورشیدی
 زبان: فارسی


کتاب ما و بیگانگان بیانگر زوایای تاریکی از تاریخ معاصر ایران، خصوصا سال‌های شکل گیری حزب توده و فرقه دموکرات آذربایجان است. این اثر ارزشمند بسیاری از نکات مبهم این دوران را بیان می‌کند و این واقعیت که مولف خود از بنیانگذاران و رهبران رده بالای حزب توده و فرقه دموکرات بوده و در سطح بالای تصمیم گیری و اجرایی فرقه دموکرات شاهد همه رویدادها بوده است این اثر را تبدیل به یکی از ارزنده‌ترین منابع تاریخی مرتبط با مسائل مطرح شده کرده است.
چاپ نخست کتاب ما و بیگانگان در سال 1386 توسط انتشارات سمرقند منتشر گردیده و در سال‌های بعد به تجدید چاپ رسیده است.

 

در بخش‌هایی از کتاب آمده است :

«سرپاس مختاری (سرتیپ شهربانی) دستور داده بود تا جایی که ممکن است ترک‌ها را شکنجه نکنید. ترک نام نادرستی بود و شاید هنوز هم هست که به مردم آذربایجان و زنجان و پاره‌ای نقاط دیگر ایران که به زبان عارضی ترکی آذری گفتگو می‌کنند اطلاق می‌شود.» (ص 16)

جهانشاهلو صحبت‌های میان سید جعفر پیشه‌وری با نماینده شوروی در تبریز، در واپسین روزهای حیات فرقه دموکرات را اینگونه شرح می‌دهد: «آقای‌قلی‌اوف، در اتاق کوچکی ما را پذیرفت. آقای پیشه‌وری که از روش ناجوانمردانه‌ی روس‌ها، سخت برآشفته بود، به سرهنگ قلی‌اوف پرخاش کرد و گفت شما ما را آوردید میان میدان و اکنون که سودتان اقتضا نمی‌کند، ناجوانمردانه ما را رها کردید. از ما گذشته است، اما مردمی را که به گفته‌های ما سازمان یافتند و فداکاری کردند، همه را زیر تیغ داده‌اید. به من بگویید پاسخ‌گوی این همه نابسامانی‌ها کیست؟ آقای سرهنگ قلی‌اوف که از جسارت آقای پیشه‌وری سخت بر آشفته بود، زبانش تپق زد و یک جمله بیشتـر نگفت: سنی گتیرن، سنه دییر گت (کسی که تو را آورد به تو می‌گوید برو)» (ص 186)

دکتر جهانشاهلو لحظه خروج از ایران در پی فروپاشی فرقه را اینگونه توصیف می‌کند: «ما سحرگاهان به مرز ایران و شوروی در جلفا رسیدیم. هوا بسیار سرد بود. تشریفات مرزی ساعتی بیش به درازا کشید؛ آنچه در اندیشه دیگران گذشت ندانستم. اما من تا چشم کار می‌کرد، نگاهم را از خاک میهن نمی‌توانستم برکنم. در آن کوتاه زمان، از کودکی تا نوجوانی و از نوجوانی تا جوانی، همه و همه چون پرده سینما ازبرابر چشمانم می‌گذشت. همه تلخی‌های زندگیم در میهن، در آن دم شیرین جلوه می‌کرد. من بیرونی آرام و خاموش و درونی بس آشفته داشتم.» (ص 191)

 




کلیه حقوق مادی و معنوی این وب سایت متعلق به مرکز مطالعات آذربایجان می باشد
    Copyright 2015 www.azerbaijanstudiescenter.org