پرونده های برگزیده
انتخاب زبان
  • Azərbaycani
  • English
  • Türkçe
  • فارسی

سعید سلماسی


فهرست مطالب


 زندگی
 اقامت در روسیه تزاری
 بازگشت به ایران
 اقامت در عثمانی
 بازگشت به ایران , جنگ با قوای دولتی و شهادت
 اقدامات
 آثار
 نقل قول ها

   سعید سلماسی از انقلابیون مشروطه خواه ایرانی بود که در طول دوران کوتاه زندگی کارنامه شگفت انگیزی از خدمات و اقدامات از خود به یادگار گذاشت. سعید سلماسی در هنگام مرگ تنها 21 سال سن داشت و تا آن زمان مراکز تحصیلی و مطالعاتی نوین در سلماس تاسیس نمود. روش های مدرن صنعت چاپ را با خود به ایران آورد. مبارزات مهمی در راستای پیروزی انقلاب مشروطه انجام داد و نظر انقلابیون و آزادیخواهان عثمانی را در حمایت از مشروطه خواهان ایران جلب نمود. در نهایت در مبارزه مسلحانه با قوای دولت مرکزی در نزدیکی شهر خوی در سن 21 سالگی درگذشت.  

شناسنامه


 نام : سعید خلیل زاده سلماسی
 پدر :  مشهدی خلیل
 تاریخ تولد :  1266 خورشیدی
 تاریخ درگذشت : 19 اسفند 1287 خورشیدی
 محل تولد : دیلمقان (سلماس)
 محل مرگ : خوی
 ملیت: ایرانی
 زمینه فعالیت : فعال سیاسی , مشروطه خواه ,  رونامه نگار , شاعر و نویسنده

 

       زندگی
 در سال 1266 خورشیدی در شهر دیلمقان (سلماس) و از خانواده ای متمول کودکی به دنیا آمد , نامش را «آقا بالا» گذاشتند ولی وی بعدها نام «سعید» را برای خود برگزید. از همان سالهای نخست کودکی نجابت و درستی در رفتارش نمود داشت. پس از سپری کردن دوران کودکی در مکاتب شهر سلماس تحصیلات ابتدایی خود را آغاز کرد.
پدرش «مشهدی خلیل» از سرمایه داران شهر سلماس بود که در پیروی از پدرش به زمین داری و تجارت در روسیه و ایران میپرداخت و از سهامداران و سرمایه گذاران معادن نفت باکو بود. به همین سبب سعید سلماسی پس از سپری کردن مکتب , به روسیه تزاری مهاجرت نمود و در شهر باکو ساکن گردید.

 

       اقامت در روسیه تزاری 
سعید سلماسی در مدت اقامت خود در شهر باکو با برادران اوروج اف (که یکی از مهمترین چاپخانه های باکو را تاسیس نموده و مجموعه ای از ارزنده ترین کتب در علوم مختلف را منتشر میکردند) آشنا شد و توانست با دسترسی به درخشان ترین آثار ادبی و تاریخی , از مطالعه آنها سود برده و به اطلاعات خود بیافزاید.
در این هنگام به تفکرات آزادیخواهانه گرایش پیدا میکند و به آرامی اندیشه های انقلابی در ذهن وی ظهور میکند.
حدود یک سال از اقامت سعید سلماسی در شهر باکو میگذشت که وی به همراه مرحوم محمد غنی زاده (شاعر , نویسنده و روزنامه نگار سلماسی) به سیاحت در روسیه تزاری پرداخت و از مناطق ییلاقی همچون پتی غورسکی , یالتا و کیلاودسکی و همچنین شهرهای بزرگ قفقاز مانند تفلیس دیدار کرد.
پس از آشنایی با یکی از بزگترین انتشاراتی های باکو و دسترسی به فاخرترین آثار آن دوران , ارتباط با نویسندگان و ادیبان و فرهیختگان , و همچنین سیر و سیاحت در روسیه تزاری , حالا دیگر سعید سلماسی تبدیل به یک آزادیخواه تمام عیار شده بود و زمان بازگشت به ایران بود.

 

       بازگشت به ایران 
در بازگشت از روسیه یک ماشین چاپ سربی با خود آورد و با دستیاری مرحوم مشهدی محمدعلی مطبعه چی نخستین چاپخانه سربی را در تبریز راه اندازی کرد. این چاپخانه «امید» نام داشت و در پی یورش سواران قراداغی و مرندی و تاراج مغازه های مجید الملوک این چاپخانه نیز به یغما رفت.
در این دوران پرچم مشروطه خواهی در سرتاسر ایران افراشته شده بود. آزادیخواهان دیلمقان (سلماس) نیز با برپایی انجمن ها و کمیته های مختلف در توسعه نهضت مشروطیت و استحکام اساس آن می کوشیدند. انجمن 14 نفری آزادیخواهان سلماسی که سعید سلماسی نیز از موسسان آن بود , از جمله این انجمنها بود. سعید سلماسی و یارانش که اطلاعاتی از دسیسه های دشمنان به دست آورده بودند چنین صلاح دانستند که با تغییر ماهیت جلسات , مجالس روضه ترتیب داده گاها در چنین محافلی مذهبی گرد آیند و پس از پایان هر جلسه ضمن مذاکرات لازم درباره مرام جمعیت به اقدامات خیر خواهانه نیز بپردازند تا از این راه هم به ثواب اخروی پرداخته و هم به مبارزات سیاسی خود برسند. مبارزه مشروطه خواهان دیلمقان در کنار مردمان دیگر شهرهای ایران ادامه داشت تا اینکه در نهایت فرمان مشروطه توسط مظفر الدین شاه قاجار صادر گردید و تلگراف این پیروزی سریعا به نقاط مختلف ایران از جمله دیلمقان ارسال شد. مردم این شهر کوچک مانند سایر ساکنین ستمدیده و محروم ایرانی با شور و شعف تمام از این پیروزی استقبال کردند و همگی در مسجد بزرگ شهر گرد آمدند. ابتدا متن تلگراف ارسالی از تهران خوانده شد و سپس در میان هیاهو و تشویق مردم سعید سلماسی , این سرباز دلاور مشروطه , به پا خاست و نطقی پر حرارت ایراد کرد.

 

       اقامت در عثمانی 
پیروزی مشروطه خواهان دوام چندانی نیاورد و حدود دو سال پس از صدور فرمان مشروطیت , به توپ بستن مجلس شورای ملی به فرمان محمد علی شاه قاجار سرآغاز دوره کوتاه استبداد صغیر شد. پس از به توپ بستن مجلس سعید سلماسی همچون بسیاری دیگر از مشروطه خواهان به استانبول رفت. در آنجا با جوانان ژون تورک آشنا شد و از افکار ایشان بسیار متاثر گردید و سریعا از آنان فاصله گرفت. از لحظه ورود به خاک عثمانی در جهت مبارزه با استبداد صغیر و اعاده دوباره آزادی به ایران لحظه ای فروگذار نبود. وی با اینکه درآن موقع بیش از بیست سال نداشت ولی با قلم و بیان و با تلاش شبانه روزی مبارزه خود را ادامه داد.
از جمله اقدامات سعید سلماسی در عثمانی ایجاد ارتباط با نیروهای مترقی عثمانی و آشنا ساختن آنها با اهداف مشروطه خواهان ایران و جلب کمک و همدردی آنان نسبت به انقلاب مشروطیت بود.
جمعیت اتحاد و ترقی از جمله گروه های پیشگام آن روز عثمانی بود که توسط سعید سلماسی همکاری خود را با انقلابیون ایران آغاز کرد و حتی تعدادی از آنان به ایران آمده و در پیکارهای آزادی بخش مردم با قوای دولتی شرکت کردند.

 

       بازگشت به ایران , جنگ با قوای دولتی و شهادت
 سعید سلماسی در دوران اقامت خود در عثمانی موفق به جلب نظر جمعیت اتحاد و ترقی عثمانی گردید. شاهکار سعید سلماسی در این بود که , با این وجود که عثمانی همچنان در استبداد به سر میبرد و با صدور فرمان مشروطه همچنان سلطان عبدالحمید بر تخت سلطنت مطلق جای داشت اما انقلابیون آن کشور با درایت سعید سلماسی به یاری مجاهدان ایران آمدند. در این هنگام مبارزات مشروطه خواهان در شهر خوی به اوج خود رسیده بود که سعید سلماسی به همراه گروهی از عثمانی به یاری قوای مشروطه خواه در خوی شتافت.
سعید سلماسی به همراه دسته ای از قوای جمعیت اتحاد و ترقی به فرماندهی خلیل بیگ (عموی انور پاشا که سپس ملقب به خلیل پاشا گردید) به مجاهدین خوی پیوستند و به مبارزه با قوای دولتی پرداختند.
پیش از حرکت به سوی خوی سعید سلماسی به یک سید وکالت داد و وی را وادار به طلاق همسرش نمود. سعید سلماسی به آن سید گفته بود:
من همراه مجاهدین از ترکیه آمده ام , سزاوار نیست که در خانه پهلوی عیال خود به سر برم. من به میدان جنگ می روم و به شهادت می رسم.

مجاهدین در شب چهارشنبه 18 اسفند 1287 خورشیدی سه ساعت پیش از بامداد و پس از یک جنگ سخت با قوای دولتی در میانه , به چند دسته تقسیم شده و به فرماندهی خلیل بیگ همراه ابراهیم آقا و سعید سلماسی از سعدآباد به تکلن آمده از رود قوتور گذشته خود را به کنار روستای حاشرود رسانیدند. صبح پنجشنبه 19 اسفند 1287 هنوز آفتاب ندمیده بود که با دشمنان به جنگ پرداختند.
نیروهای مجاهد تلفات سنگینی بر قوای استبداد وارد کردند به طوری که گفته میشد حدود صد تن از افراد آنها کشته و زخمی در حاشیه رود قوتور افتاده بودند و از شدت خون ریخته شده در رودخانه رنگ آب تغییر کرده بود. از جانب مجاهدین مشروطه خواه نیز سعید سلماسی به همراه شش تن دیگر از مجاهدین به شهادت رسیده بودند.  

 

سعید سلماسی

در هنگام مرگ تنها 21 سال سن داشت

مرحوم محمد غنی زاده در سوگ شهادت سعید سلماسی بیتی سرود که به تیتر اول نشریات عثمانی نیز تبدیل گشت :

کبریانین شهید والاسی   روح ایران سعید سلماسی


شهادت سعید سلماسی تاثیر بسزایی بر مجاهدین مشروطه خواه ایران داشت. به گفته همرزمانش در روز شهادت و در هنگامه درگیری با دشمن فریاد میزد:
برادران بزنید ، نترسید ، خونبهای ما پایداری مشروطه است. نام نیک ما را در تاریخها خواهند نوشت.

و اینگونه نیز شد...

 

       اقدامات
* تاسیس نخستین چاپخانه سربی در تبریز
* تاسیس نخستین مدرسه نوین در شهر سلماس با نام دبستان سعیدیه
* تاسیس کتابخانه و قرائت خوانه امکدار
* مبارزه با استبداد و تلاش برای آزادی و استقرار حکومت مشروطه
* ایجاد اتحاد میان انقلابیون ایران و عثمانی

 

       آثار
 از سعید سلماسی اشعار و مقالاتی در نشریات مختلف باقی مانده است.

ابیات زیر نمونه ای از اشعار سعید سلماسی است که در شماره 21  نشریه فریاد ارومیه به تاریخ دوشنبه 7 شعبان 1325 قمری به چاپ رسیده است:

بـــازم توئـی؟! فـــدای نــگــاه ملــــول تــو گـــل ای مــــدام گــریــه و افــــغان ائـــدن وطــن
بـــازم چـــرا غریــــق خـــیـــــال و تاثــری؟ هـــرشـب آخــان سـرشــــک تـــاثـر نـدیــر، نــدن
بی خواب و بی حصوری چشمان حسرتت ائـیــلـه ر لـیـــال عـشـقـیــــمـی بر باد ای وطـــن
ای خـستـه طبـیـــب جو، ای باغ خاطــرات ای سـبـزه زار شوقـی سوسوزدان سولان چمـن
آهــــی کــه از درون مــــی آیـد معانــیـش مــقــصــودیـــمـیـــــز خــلــاص وطــن دیـــر وطـن
ایــام دی گذشـت و صـبـاح بـهـار مـاسـت اوغــروانـدا حاضـریـک کی، ائـدک بذل جان و تــن


مرحوم امیر خیزی در کتاب خود درباره اشعار بالا چنین مینویسد : مرحوم سعید در واقع عاشق وطن بود و یقین دارم که اشعار فوق اعم از آن که از حیث شعری قابل توجه باشد یا نه، از دل سوزناک عاشقی برآمده از این جهت بسیار قیمتی است.

 

       نقل قول ها
مرحوم امیرخیزی می نویسد : مرحوم سعید جوانی شجاع و سخنور بود ، نطق های آتشین می کرد قبل از انقلاب در تلگرافخانه و میدان مشق تبریز نطقی مهیج می کرد. حتی شبی در تلگرافخانه صدای انفجاری شنیده بود که مردم متوحش شدند، سعید به آواز بلند گفت نگران نباشید چیز مهمی نبود. بعد معلوم شد که چیزی از مواد محترقه در جیبش بوده که منفجر شده است و بنده هم با اعضای انجمن ایالتی در یکی از اتاقها بودیم که سعید را آنجا آوردند رنگ رویش اندکی تغییر یافته بود مرحوم بصیر السلطنه گفت کمی نمک بیاورید که میرزا سعید بلیسد که میرزا سعید گفت من به این چیزها تنزل نمیکنم . به هر صورت جوان فداکار ، هنرمند ، درستکار و حقیقت پرست بود...

یحیی دولت آبادی (که در دوران استبداد صغیر در استانبول ساکن بود) می نویسد : در این ایام دو نفر از جوانان ایرانی نزد من آمده اظهار می کنند در بیگ اوغلو انجمنی تشکیل خواهد شد و از عثمانیان، ایرانیان، ارامنه، کردها و اروپائیان از هر یک ناطقی به زبان ملی خود نطق می کند. برای همدردی با ایرانیان و تقویت نمودن از مشروطیت ایران از طرف عموم فارسی زبانان هم شما باید نطق کنید. پس از آنکه نماینده هریک از قوم ها سخنرانی می کنند از طرف مردم آذربایجان نیز سعید سلماسی که جوان غیرتمند و نخبه آزادیخواهان آن سامان است به زبان ترکی آذربایجانی نطق غرائی نموده و در ضمن از سیدجمال الدین اسدآبادی و میرزا آقاخان کرمانی و اشخاصی که در دوره ناصرالدین شاه در راه برهم زدن اساس استبداد فداکاری کرده اند و از حوادث اخیر ایران و از غیرت مندی مردم آذربایجان ، از حرکات ناشایست درباریان تهران و بالاخره ذکر جمیل از حاج میرزا ابراهیم تبریزی، سیدجمال الدین واعظ اصفهانی، ملک المتکلمین اصفهانی و میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل شهدای راه آزادی به میان آورده، روان آنها و دیگر شهدای وطن را شاد نمود و نطق او بسی مستحسن واقع گردید...

طاهرزاده بهزاد می نویسد : این جوان در آن هنگام به یک کار شگفتی برخاست. توضیح آن که چون به انقلاب ایران بویژه به تبریز بسیاری از آزادی خواهان جهان از جمله کمیته اجتماعیون-عامیون ایرانیان قفقاز و کمیته سوسیال دموکرات ملت روس و کمیته داشناکسیون ارامنه مردانه کمک می فرستادند، جمعیت اتحاد و ترقی عثمانی نیز که هنوز در کشور خودشان مشروطه نگرفته بودند گویا هنوز در سالونیک بودند دلسوزی هایی به مشروطه ایران نشان می دادند. در این هنگام شادروان سعید سلماسی یک دسته از آنان را به فرماندهی خلیل بیگ (عموی انورپاشا که سپس ملقب به خلیل پاشا گردید) با خود همراه گردانیده به یاری مجاهدین خوی آمد. چون پیش از بمباران مجلس جنگ بین آزادیخواهان تبریز و سپاهیان محمدعلی میرزا در گرفت و کم کم تبریزیان پیروز گردیده و کار به جاهایی رسید که گذشته از تبریز در خوی نیز کانون آزادی خواهی بنیان یافت، به این معنی که مجاهدین آن شهر را نیز گرفته و حیدرخان عمواوغلو و دیگران در آنجا دسته هایی پدید آورده و با گردانی که محمدعلی میرزا بر سر آزادیخواهان می فرستاد به جنگهای سختی پرداختند...

احمد کسروی مینویسد : در خوی کوشش هایی می رفت , رفته رفته جنگ را با گردان سخت تر می گردید. در این هنگام سعید سلماسی با دسته ای از جوانان آزادیخواه عثمانی به فرماندهی خلیل بیگ به یاری آزادیخواهان رسیدند، در این زمان در عثمانی مشروطه داده شده ولی سلطان عبدالحمید هنوز بر تخت جای می داشت و اینست دسته «اتحاد و ترقی» در نهان به کارهایی می کوشید و چون در نتیجه کشاکش مرزی میانه ایران و عثمانی، سپاهیان عثمانی در نزدیکی های قوتور جای داشتند و جان فشانی های آزادیخواهان ایران را از نزدیک تماشا می کردند، کسانی از ایشان همراه میرزا سعید به یاری شتافتند. سعید را نوشتیم که یکی از جوانان مشروطه خواه بود و چون در استانبول به بازرگانی می پرداخت و بارها به خاک عثمانی می رفت عثمانیان او را می شناختند...

 




کلیه حقوق مادی و معنوی این وب سایت متعلق به مرکز مطالعات آذربایجان می باشد
    Copyright 2015 www.azerbaijanstudiescenter.org