پرونده های برگزیده
انتخاب زبان
  • Azərbaycani
  • English
  • Türkçe
  • فارسی

محمد بی ریا


فهرست مطالب


 تولد و جوانی
 فعالیت های سیاسی
 زندگی در شوروی
 بازگشت به ایران و پایان زندگی
 منابع

 

  محمد بی ریا شاعر و فعال کمونیست ایرانی بود. او در سال 1293 خورشیدی در تبریز به دنیا آمد و سالهای جوانی اش با مهاجرت به شهرهای مختلف ایران و اتحاد جماهیر شوروی و با اشتغال در برخی ادارات دولتی ایران سپری شد.
ورود ارتش شوروی به ایران و تصرف آذربایجان توسط ارتش سرخ , سرآغاز فعالیت های سازمانی محمد بی ریا بود. او در ابتدا تقریبا باهمه تشکیلات کارگری ایجاد شده در آذربایجان ارتباط بر قرار کرد , پس از مدتی با تشکیل «حزب توده ایران» به این حزب پیوست و در نهایت با تاسیس فرقه دموکرات آذربایجان به این فرقه ملحق شد.
پس از اعلام خودمختاری فرقه به سمت «وزیر معارف» منصوب شد. در واپسین روزهای فرقه دموکرات و در پی با فرار پیشه وری به رهبری فرقه انتخاب شد ولی این رهبری کمتر از 3 روز به طول انجامید.
در تمام سالهای فعالیت سیاسی اشعار زیادی سرود که تعداد زیادی از آنها در بسیاری از نشریات محلی و همسو با فعالیت های کمونیستی وی به چاپ رسید.
خروج بی ریا از ایران آغاز تحول اساسی در محمد بی ریا بود. تنها چند ماه پس از سکونت در باکو با مراجعه به کنسولگری ایران خواهان بازگشت به کشورش شد اما همین درخواست سبب شد تا دستگاه امنیتی شوروی او را دستگیر و به زندان محکوم کند.
تلاشهای وی برای بازگشت به ایران پس از سپری کردن دوره 10 ساله زندان بلافاصله آغاز شد و به علت همین تلاشها بارها بازداشت و تبعید و شکنجه شد. سرانجام با وقوع انقلاب اسلامی در ایران زمینه برای ورود به ایران فراهم گشت و وی پس از 33 سال دوری از وطن به خواسته دیرینه اش رسید و به ایران بازگشت. بی ریا پس از چند سال زندگی در ایران در تاریخ 1 اسفند 1363 در تبریز درگذشت.
 

شناسنامه


 نام : محمد باقرزاده نوحی
 معروف به : محمد بی ریا
 تاریخ تولد :  1293 خورشیدی
 محل تولد : تبریز
 تاریخ درگذشت‌ : 1 اسفند 1363
 محل درگذشت : تبریز
 محل دفن : وادی رحمت تبریز
 ملیت: ایرانی
 زمینه فعالیت :  فعال کمونیست - شاعر
 حزب : حزب توده ایران - فرقه دموکرات آذربایجان

 

       تولد و جوانی
 محمد باقرزاده نوحی , معروف به محمد بی ریا در سال 1293 در تبریز متولد شد. پدرش «حاجی غلام باقرزاده نوحی» نجار بود.
در هشت سالگی به همراه خانواده ابتدا به باکو و از آنجا به خراسان مهاجرت کردند و محمد تحصیلات ابتدایی خود را در آنجا آغاز نمود. اما به علت بیماری و ناسازگاری مزاج مادرش با آب و هوای آن دیار و به توصیه پزشکان , این مهاجرت دوام چندانی نداشت و خانواده بار دیگر به باکو بازگشت.
محمد در سال 1303 و در سن 10 سالگی تحصیلات خود در مدارس باکو را آغاز کرد. پس از سپری کردن دوره 7 ساله در مدرسه , وارد نفت ماکینالاری قورولوشو تئخنیکو موندا شد و همزمان به ادبیات و شاعری گرایش پیدا کرد و اشعاری سرود که تعدادی از آنها نیز در نشریه «دیوار» چاپ باکو منتشر گردید.
درگذشت ناگهانی عمو و مادر , خانواده او را تحت تاثیر قرار داد و تغییرات اساسی در زندگی شاعر جوان به وجود آورد و محمد به همراه پدر , برادر و دو خواهرش (محبوبه و حسنیه) در تاریخ 21 دی 1311 بار دیگر به ایران مهاجرت کردند. از سال  1313 تا سال 1317 در استخدام اداره بلدیه شهر تبریز بود و در این مدت در باغ ملی تبریز آواز می خواند و تنبک می زد و  مسئول تعدادی از گردونه ها و چرخ و فلک ها بود.
در سال 1317 خدمت سربازی اش را در لشگر تبریز سپری کرد و به استخدام اداره راه آهن تبریز در آمد و تا ورود قوای متفقين به ايران و اشغال تبريز توسط ارتش شوروی (در شهريور ۱۳۲۰) اين كار را ادامه داد.

 

       فعالیت های سیاسی
در پی اشغال آذربایجان توسط ارتش شوروی , گروه ها و تشکلهای سیاسی یکی پس از دیگری با گرایشات کمونیستی اعلام موجودیت کردند که از جمله آنها می توان به جمعيت آذربايجان (آذربايجان جمعيتی) و اتحاديه زحمتكشان آذربايجان (آذربايجان زحمتكشلری تشكيلاتی) اشاره کرد. همزمان در مهر 1320 در تهران حزب توده ایران اعلام موجودیت کرد و 7 ماه بعد در فروردین 1321 شعبه محلی این حزب در تبریز با نام «کمیته ایالتی آذربایجان» آغاز به کار نمود و محمد بی ریا و بسیاری دیگر از نقش آفرینان در قائله فرقه دموکرات به آن پیوستند.
در آن دوران بی ریا به خانه فرهنگ شوروی در تبریز بسیار نزدیک شد و با بسیاری از نظامیان و ماموران اطلاعاتی روسیه ارتباط برقرار کرد و مورد اعتماد و اقبال آنان قرار گرفت.
محمد بی ریا در سال 1322 نشریه «ادبیات صحیفه سی» (صفحه ادبیات) را منتشر نمود. این نشریه در دو صفحه (یک برگ) به آدرس «خیابان تربیت , کانون ضد فاشیستی» و تا پایان کار فرقه در سال 1325 منتشر می شد و محتوای آن بیشتر نقد نظام سرمایه داره و مبارزه با آلمان نازی و تبلیغ کمونیسم بود. از این نشریه تنها شماره 15 آن باقی مانده که امروز در کتابخانه ملی تبریز نگهداری میشود.
محمد بی ریا در سال 1324 همزمان با اعلام موجودیت فرقه دموکرات آذربایجان به فرقه پیوست و کمی بعد با اعلام خودمختاری فرقه دموکرات به پیشنهاد میرزا ابراهیم اف ,که با او در خانه فرهنگ شوروی آشنا شده بود, به عنوان وزیر فرهنگ فرقه دموکرات آذربایجان منصوب شد و همزمان با تاسیس «اتحادیه کارگران آذربایجان» به ریاست آن تشکیلات انتخاب شد. این سالها اوج قدرت و اعتبار محمد بی ریا بود و اشعارش در نشریه «وطن یولوندا» (نشریه تبلیغاتی ارتش سرخ اتحاد جماهیر شوروی) و همچنین روزنامه «آذربایجان» (ارگان فرقه دموکرات آذربایجان) و نشریات «رهبر» , «ظفر» , «دماوند» , «خاور نو» و بسیاری دیگر از نشریات محلی منتشر شد , کتاب های شعر او به چاپ رسید و تعدادی از آنها نیز به زبان روسی ترجمه شد و در شوروی منتشر گردید. محمد بی ریا در سال 1324 و به دعوت سندیکاهای کارگری سرخ به کنفرانسی در پاریس دعوت شد. اودراین کنفرانس ضمن بر شمردن مشکلات کارگران ایرانی و بیان مشکلات آنان , خواستارهمبستگی با کارگران سرتاسر ایران شد.
پس از خروج ارتش شوروی از آذربایجان و به نتیجه نرسیدن مذاکرات دولت با رهبران فرقه دموکرات , و در پی حرکت ارتش به سمت تبریز , سید جعفر پیشه وری در تاریخ 19 آذر 1325 و قبل از خروج از تبریز رهبری فرقه را به محمد بی ریا تحویل می دهد و او تا 21 آذر در مقام رهبر فرقه دموکرات آذربایجان در تبریز باقی می ماند. در مدت کوتاه ریاست بی ریا در فرقه دموکرات و پیش از رسیدن ارتش شاهنشاهی به تبریز، هنگامی که در خیابان پهلوی از اتومبیل پیاده می شد که به ساختمان کمیته مرکزی فرقه برود، مورد هجوم مردم تبریز قرار گرفت و به بیمارستان شوروی که در همان نزدیکی بود گریخت و از همان جا به کمک روس ها به صورت پنهانی از ایران خارج شده و به دیگر سران فرقه دموکرات در باکو پیوست.

 

       زندگی در شوروی 
دوران تبعید در باکو , دوران تحول محمد بی ریا بود. محمد بی ریا که در زمان حکومت فرقه دموکرات از معدود سران ضد ایرانی فرقه به حساب میآمد , پس از خروج از ایران مانند بسیاری دیگر از همفکرانش خیلی زود تغییر عقیده داده و گرایش زیادی نسبت به ایران پیدا کرد و پس از پناهندگی به شوروی و سکونت در باکو , خیلی زود خواهان بازگشت به ایران شد. او که در دوره حکومت فرقه در تبریز به شدت بر علیه ایران سیاه نمایی می کرد و جهت پیشبرد اهداف فرقه سعی در تفرقه افکنی قومی میان ایرانیان داشت و حتی علنا به تخریب زبان فارسی می پرداخت , در شوروی عقایدش عوض شد و علاقه زیادی به ایران پیدا کرد و تلاش های زیادی برای بازگشت به کشورش انجام داد که هر بار پاسخ او را با دستگیری و شکنجه و تبعید دادند.

 

در سال 1326(1947میلادی) ابتدا او را به 9 سال حبس محکوم کردند. خودش در این مورد می گوید :


محمد بی ریا در سالهای پایانی زندگی

«مرا به سه اتهام گناهكار كردند و نه سال برايم زندان بريدند. يكي اين كه در اوايل سال 1942 در باكو بدون اجازه پليس تقاضای صدور گذرنامه كرده ام ؛ ديگر اينكه درسال 1946 در تبريز با كنسول آمريكا ملاقات و گفت و گو كرده بودم ؛ سوم اين كه در سال 1947 بدون اجازه پليس براي بازگشت به ايران در مسكو با سفارت ايران تماس گرفته ام. در هر سه مورد به آنها توضيح دادم كه من تبعه ايران هستم و چنين حقي را داشته ام و گزارش ملاقات با كنسول امريكا را به پيشه وری دادم پس می خواستيد به چه كسی بدهم؟ شما حق نداريد به هيچ موردی مرا بازخواست كنيد.»
در سالهای پایانی محکومیت , در تاریخ 14 فروردین 1333 (3 آپریل 1954) محمد بی ریا طی نامه ای به مالنکوف (نخست وزیر شوروی) ضمن بیان مختصری از زندگی شخصی به شرح فعالیت های سیاسی خود پرداخته و در آن به برخی حقایق پشت پرده فرقه دموکرات آذربایجان و مرگ پیشه وری اشاره نموده است. این نامه از اسناد مهم مرتبط به فرقه دموکرات آذربایجان به حساب می آید.
پس از سپری شدن دوران محکومیت و آزادی از زندان بلافاصله تلاشهای خود برای بازگشت به ایران را از سر گرفت و به انتقاد از شرایط شوروی پرداخت و در سال 1335 مسجد نشین شد. یک سال پس از آزادی در سال 1336 بار دیگر او را به پای میز محاکمه کشاندند و اینبار او را به 10 سال حبس محکوم و به زندان مولداوی منقل کردند.
محمد بی ریا اینبار پلیس را تحقیر کرد و برای بار سوم در دادگاه به جرم توهین به پلیس به دو سال زندان محکوم شد. پس از گذراندن سالها زندان و تبعید و شکنجه به باكو آمد اما اين بار به او خانه ندادند و حقوق بازنشستگی اش را هم قطع كرده بودند. افراد خيرخواه به او کمک می كردند تا از گرسنگی نميرد.

 

       بازگشت به ایران و پایان زندگی
محمد بی ریا پس از حدود 33 سال تحمل زندان و تبعید و شکنجه و آوارگی در اتحاد جماهیر شوروی با پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1358 به ایران بازگشت. وی که در زمان قدرت فرقه در تبریز در محافل عمومی همیشه توسط دو سرباز روس اسکورت می شد با گمنامی و با حالی پریشان بار دیگر به تبریز بازگشت اما اینبار هیچ کس حتی پیر مردهای شهر نیز او را به یاد نمیاوردند و حتی از جانب خانواده نیز ترد شده بود. سالهای پایانی عمر او در بازگشت به ایران با تنهایی و بی کسی گذشت و بیشتر مشغول پرسه زدن در کوچه های شهر بود و با کمک برخی مردم گذران زندگی می کرد.
محمد بی ریا در تاریخ 1 اسفند 1363 (در سن 70 سالگی) درگذشت و در گورستان وادی رحمت تبریز به خاک سپرده شد.
 

آرامگاه محمد بی ریا در گورستان وادی رحمت

 


       منابع
1- ما و بیگانگان , خاطرات سیاسی دکتر نصرت الله جهانشاهلو افشار
2- دریچه های نو به آنسوی ارس , یادداشتهای سفر به جمهوری آذربایجان – حمید ملازاده
3- نامه محمد بی ریا به مالنکوف

 




کلیه حقوق مادی و معنوی این وب سایت متعلق به مرکز مطالعات آذربایجان می باشد
    Copyright 2015 www.azerbaijanstudiescenter.org