پرونده های برگزیده
انتخاب زبان
  • Azərbaycani
  • English
  • Türkçe
  • فارسی

جنگ 11 ساله ایران و عثمانی - 986 تا 997 هجری قمری


فهرست مطالب


 زمینه های بروز جنگ
 
جنگهای 12 ساله
       یورش به مناطق غربی آذربایجان
       نبرد چیلدر
       جنگ های شروان
       جنگ مشعل
       بنای قلعه قارص و حمله به ایروان
       لشکرکشی به آذربایجان و تصرف تبریز

      قتل عام مردم تبریز
 مرگ عثمان پاشا
 آمدن فرهاد پاشا
 به قدرت رسیدن شاه عباس و بروز آخرین جنگ ها
 
نتایج جنگ 12 ساله

  در سال 986 هجری قمری (1578 میلادی) عثمانیان با استفاده از هرج و مرج داخلی ایران در ابتدای حکومت شاه محمد خدابنده , بدون هیچ علتی و با قصد تصرف نواحی غربی و شمالغرب ایران و تضعیف حکومت صفویه با نقض یکطرفه پیمان صلح آماسیه به سوی ایران یورش آوردند و جنگی را آغاز کردند که تا سال 997 هجری قمری (1590 میلادی) در حدود 12 سال به طول انجامید. ابتدای رویارویی دو سپاه با ناکامی عثمانیان همراه بود اما در ادامه با حملات دامنه دار و گسترده و صرف هزینه های بی حساب شرایط به نفع قوای عثمانی تغییر کرد.
عثمانیان با تحریک و تجهیز ازبک ها برای حمله به هرات , ایران را همزمان وارد جنگ دیگری در خراسان کردند. از سوی دیگر با گسترش جبهه های جنگ از آذربایجان و قفقاز به کردستان و خوزستان , شرایط  برای دولت صفویه بسیار سخت گردید. این در حالی بود که جنگ های طولانی مدت باعث بروز ناآرامی های داخلی و تضعیف سلطنت صفویان شده بود. در این سالها شاه عباس صفوی با حمایت امرای قزلباش به جای پدر به قدرت رسید و پس از مدتی با اولویت بندی بحران های موجود تصمیم به برقراری صلح با عثمانیان گرفت. از اینرو عهدنامه فرهاد پاشا در سال 997 هجری (1590 میلادی) میان طرفین به امضا رسید.
 

مشخصات


 عنوان : جنگ 12 ساله ایران و عثمانی
 طرفین : ایران و عثمانی
 پادشاه ایران : شاه محمد خدابنده-شاه عباس یکم
 سلطان عثمانی : سلطان مراد سوم
 مناطق مورد مناقشه : آناتولی شرقی , کردستان , قفقاز , آذربایجان و عراق
 زمان شروع  : 986 هجری (1578 میلادی)
 تاریخ پایان : 997 هجری (1590 میلادی)
 نتیجه : شکست ایران , تصرف اران , ارمنیه , گرجستان , آذربایجان و کردستان و برخی دیگر از نواجی غربی ایران توسط عثمانی و انعقاد عهدنامه فرهاد پاشا.

 

       زمینه های بروز جنگ
شاه تهماسب صفوی پس از 54 سال سلطنت پرماجرا و شکوفا , در 15 صفر 984 هجری قمری درگذشت و در پی آن حکومت صفوی دچار آشفتگی و نابسمانی شد. پس از شاه تهماسب , فرزندش اسماعیل میرزا با نام شاه اسماعیل دوم به سلطنت رسید. دولت عثمانی در مدت 16 ماه سلطنت شاه اسماعیل دوم اوضاع ایران را دقیقا مورد بررسی قرار داده و منتظر فرصت مناسب برای حمله به ایران بود. پس از مرگ شاه اسماعیل دوم در تاریخ 13 رمضان 985 هجری قمری , برادر وی شاه محمد خدابنده به قدرت رسید. در این هنگام سلطان مراد سوم که اوضاع را برای جبران شکست های پیشین و گرفتن انتقام از ایران مساعد میدید بدون هیچ علتی با زیر پا گذاشتن پیمان آماسیه که 23 سال پش میان طرفین به امضا رسیده بود , دستور اعزام لشکریان عثمانی به فرماندهی مصطفی پاشا به سمت ایران را صادر کرد. به این ترتیب دور جدید جنگهای ایران و عثمانی از سال 985 هجری (1578 میلادی) آغاز شد و به مدت حدودا 12 سال تا 997 هجری (1590 میلادی) ادامه داشت.
 

شاه عباس یکم , پادشاه ایران - سمت راست
سلطان مراد سوم , سلطان عثمانی - سمت چپ

سالومون شویگر ,  در روز یکم ژانویه 1578 میلادی به عنوان سفیر دولت آلمان با هیئت سیاسی به استانبول وارد شد. روز دوم ژانویه 1578 نیروهای مصطفی پاشا سفر شرق را آغاز کردند. سالومون شویگر , سفیر آلمان در عثمانی در سیاحتنامه خود علت آغاز جنگهای 12 ساله ایران و عثمانی را اینچنین بیان میکند:
«جنگ ایران و عثمانی بر مبنای کینه های دیرین این دو ملت است. چون به قدرت و احتشام همدیگر غبطه می خورند و حسد می ورزند. هرکدام سعی می کنند طرف دیگر را تابع خود نمایند. هر دو ملت این کینه و غبطه را در لباس دین و مذهب حفظ کرده اند. مصطفی پاشا بدون علت ایلچیان و حاملان نامه های صلح ایران را به اتهام جاسوسی و خیانت به زندان می انداخت و نامه ها را ترتیب اثر نمی داد. برای اینکه جنگ برای ایشان صرفه اش بیشتر از صلح بود...»

در آستانه حرکت مصطفی پاشا به سمت ایران , فتوای مذهبی شیخ الاسلام محمد ابوالسعود افندی (متوفی جمادی الاول 982 ه.ق) درباره قزلباشان به وسیله شیخ الاسلام قاضی زاده احمد شمس الدین در تاریخ 22 شوال 985 هجری به مصطفی پاشا ابلاغ گردید. مواد این فتوا چنین بود:
1- قتل قزلباشان شرعا حلال است. کسی که آنها را بکشد غازی محسوب می شود و هر گاه به وسیله آنان کشته شود شخص مذکور شهید بوده , غزای اکبر و شهادت اعظم می کند.
2- قزلباشان به پادشاه اسلام [سلطان عثمانی] عاصی شده و به طریق دیگر کافر بوده و بدین سبب قتلشان حلال و جایز است.
3- انتساب شاه اسماعیل به سیادت دروغ است.
4- مبانی اختلافات شیعه و سنی....
5- مال و املاک قزلباشان به سربازانی که آنان را می کشند حلال است.

 

       جنگ 12 ساله


یورش به مناطق غربی آذربایجان
پس از درگذشت شاه اسماعیل دوم و به سلطنت رسیدن شاه محمد خدابنده , خسرو پاشا بیگلر بیگی وان در نامه ای به دربار سلطان مراد سوم نوشت : «هم اکنون فرصتِ مغتنم و مجال مساعد پیش آمده است که از دشمنان انتقام گرفته شود.» پس از ارسال این نامه و کسب اجازه از استانبول , خسروپاشا اقدام به ساماندهی و تجهیز نیروهای خود در منطقه نمود و به این منظور پس از مسلح کردن عشایر کُرد منطقه , به زینل بیک (حاکم حکاری) دستور غارت شهر سلماس را صادر کرد و به او وعده داد که در صورت تصرف این شهر سلماس را ملک موروثی او اعلام خواهد نمود. گروهی از عشایر مامور حمله و تاراج ارومیه و گورچین قلعه شدند. حسین بیک محمودی نیز در چورس و ماکو به غارت و کشتار مردم و قزل باشان پرداخت و شیخ حیدر مکری با یورش به برادوست اقدام به قتل و غارت مردم منطقه کرد. در اواخر ذیحجه 985 هجری خسرو پاشا به استانبول نامه نوشت و خبر داد که امرای وی به نام های یوسف آقا و شاه قلی اوغلوکوچو , شهرهای ارومیه و سلماس را غارت نموده و تا مرند پیشروی کرده و آبادی ها را ویران ساخته اند.
در این هنگام که سرتاسر نوار غربی آذربایجان مورد یورش مزدوران عثمانی قرار داشت , «امیر خان» حاکم شهر تبریز قشون خود را به سلماس اعزام نمود و دو تن از فرماندهان خسرو پاشا به نام های «کوچو بیک» و «غازی بیک» را در یک قلعه محاصره کرد. با رسیدن قوای کمکی برای نیروهای خسروپاشا این محاصره شکسته شد و بسیاری از قزلباشان به قتل رسیدند. هنگامی که مصطفی پاشا در اردهان بود خسروپاشا سرهای بریده 500 قزلباش را به اردوی وی فرستاد و اخبار منطقه را به اطلاع وی رساند. مصطفی پاشا این پیروزی ها را به فال نیک گرفته و مقدمه فتح و ظفر دانست. این درگیری های مرزی در غیاب نیروهای رسمی عثمانی  و توسط عشایر و حاکمان محلی منطقه که توسط دربار عثمانی تحریک و تجهیز شده بودند صورت میگرفت.
از دربار عثمانی به خسروپاشا فرمان رسید که هرگاه از طرف دولت ایران نسبت به تهاجم و تصرف شهرهای ارومیه و سلماس اعتراض شود و مسئله مورد سوال قرار گیرد , پاسخ بدهند که دولت عثمانی هیچگونه دخالتی در این امور نداشته و این مناقشات حاصل اختلافات عشیره ای امرای کُرد منطقه می باشد!
 

نبرد چیلدر
در سال 986 هجری قمری (1578 میلادی) قوای عثمانی به فرماندهی مصطفی پاشا پس از فتح  اردهان به سمت قفقاز به حرکت در آمد. لشکر عثمانی در ادامه پیشروی های خود به صحرای چیلدر رسیدند و در آنجا با سپاه ایران مواجه شدند. نبرد چیلدر نخستین رویارویی رسمی در دوره جنگهای 12 ساله میان ایران و عثمانی بود.
در صحرای چیلدر 30هزار نفر از نیروهای برگزیده ایرانی به فرماندهی «تخماق خان» , «الله قلی خان» و «قراخان» مستقر شده بودند. قراولان لشکر عثمانی مراتب را به مصطفی پاشا اطلاع دادند , وی نیز «درویش پاشا» بیگلربیگی دیاربکر را مامور مقابله با قزلباشان کرد. نیروهای درویش پاشا در ابتدا ضربات سنگینی به ایرانیان وارد کردند , اما قزلباشان غیرت نشان داده به حملات سریع , وسیع و گسترده دست زدند. در این پیکار بیش از 30 نفر از فرماندهان نامی عثمانیان کشته شدند و حتی درویش پاشا نیز با زخمهای مهلک به قتل رسید. سرانجام «عثمان پاشا» و «بهرام پاشا» و سایر فرماندهان عثمانی وارد میدان جنگ شدند. به علت بارش شدید باران استفاده از توپ و تفنگ مقدور نبود و جنگ خونین تن به تن در میان خون و گل و باران سیل آسا با سلاح های سرد به سختی ادامه داشت. شب هنگام قزلباشان علی رغم جانفشانی ها با پنج هزار کشته شکست را قبول نموده و عقب نشینی کردند. پس از جنگ مصطفی پاشا دو کله منار از کشتگان ایرانی بر پا کرد.
 

قشون عثمانی به فرماندهی مصطفی پاشا در اوت ۱۵۷۸ در مقابل دیوار شهر تفلیس رژه می‌روند-برگرفته از نصرت نامه

نیروهای عثمانی پس از پیروزی در نبرد چیلدر به سمت قفقاز حرکت کردند و چند روز بعد به تفلیس رسیدند «داود خان گرجی» حاکم ایرانی تفلیس تاب مقاومت در برابر لشکر عظیم مهاجمان را نیاورد و عثمانیان این شهر را فتح کردند. پس از فتوحات لشکر عثمانی در قفقاز «امیر خان» حاکم تبریز و «تخماق خان» در کنار رودخانه کور به مقابله با قوای عثمانی پرداختند. در این نبرد نیز که در گذرگاه رودخانه کور با نام «قویون گچدی» رخ داد قزلباشان شکست خورده و تلفات سنگینی بر نیروهای ایرانی وارد شد.



جنگهای شروان
نیروهای مصطفی پاشا در ادامه فتوحات خود پس از تصرف نواحی غربی قفقاز به سوی شهر شماخی در شروان تاختند. اَرَش خان حاکم ایرانی شروان با 25هزار قوای خود به مقابله با عثمانیان پرداخت و در شماخی سه روز جنگ خونین بین سپاهیان ایران به فرماندهی ارش خان با قوای عثمانی به فرماندهی عثمان پاشا ادامه داشت. در روز دوم جنگ حدود 50هزار نیروی کمکی تاتار به فرماندهی سه برادر با نامهای «غازی گرای» و «عادل گرای» و «سعادت گرای» به امداد قوای عثمانی آمدند. به این ترتیب جنگ با تلفات زیادی برای ایرانیان همراه شد و به پیروزی عثمانیان انجامید. عثمانی ها ارش خان را نیز در حضور عثمان پاشا کشتند. مصطفی پاشا که بخشهای عمده ای از قفقاز را تصرف کرده بود عثمان پاشا را به حکومت شروان منصوب داشت و دهها هزار نیرو به همراه تجهیزات و تسلیحات کامل را در منطقه مستقر نمود و خود برای سپری کردن زمستان سال 986 هجری به ارزروم بازگشت.
لشکر مصطفی پاشا در مسیر بازگشت به ارزروم به مدت 5 روز در نزدیکی شهر تفلیس برای استراحت و تجدید قوا توقف کردند. در هنگام توقف در تفلیس طوفان سهمگین تجهیزات لشکر عثمانی از جمله ده هزار چادر را از بین برد. بارش شدید برف آغاز شد و اردوی عثمانی در سرمای شدید زیر برف و بدون سرپناه باقی ماند. در این بلای طبیعی نزدیک به 6هزار نفر از لشکریان مصطفی پاشا به هلاکت رسیدند. علاوه بر این تعداد بی شماری بر اثر گرسنگی و غرق شدن در رودخانه ها جان خود را از دست دادند. گرجی ها نیز به هواخواهی از ایران به مقابله با عثمانی ها پرداختند و به فرماندهی سیمون خان با حمله به اردوی مصطفی پاش در اطراف تفلیس خسارات سنگینی به آنان وارد کردند.
در اواخر رمضان 986 هجری (1578 میلادی) حمزه میرزا (فرزند شاه محمد خدابنده) با وزیرش سلیمان جباری و تعدادی دیگر از سرداران ایرانی به شماخی حمله کردند. در جنگی که بین سپاهیان ایرانی و قوای عثمانی در نزدیکی قلعه شماخی درگفت ایرانیان به پیروزی رسیدند , عادل گرای سردار تاتار به اسارت قوای ایرانی در آمد و عثمان پاشا و نیروهایش در حالت پریشانی و تحمل سرمای سخت زمستان به دربند عقب نشینی کردند. به این ترتیب بخش بزرگی از اران و شروان مجدد به قلمروی ایران بازگشت.
پس از دست رفتن بسیاری از تصرفات عثمانی در قفقاز خسرو پاشا بیگلر بیگی وان به نواحی غربی آذربایجان لشکر کشید. حمزه میرزا برای مقابله با خسرو پاشا و بیرون راندن عثمانیان از آذربایجان با نیروهای خود به تبریز بازگشت. عثمان پاشا با اطلاع از مراجعت حمزه میرزا تعدادی از نیروهای خود را به فرماندهی «دلی کایگی بیگ» مجددا به شماخی فرستاد و آنها موفق شدند تجهیزات و مهمات پادگان شماخی را به دربند منتقل کنند.
در بهار 987 هجری محمد خلیفه ذوالقدر به عنوان حاکم ایرانی شروان منصوب شد. حاکم جدید صفوی پس از استقرار در شماخی با حدود 10 هزار نیرو از رودخانه سمور گذشت و در حوالی دربند به جنگ با عثمان پاشا پرداخت. در ابتدا قوای عثمانی شکست خوردند و به دربند عقب نشینی کردند اما محمد گرای (خان تاتار) به امداد عثمان پاشا آمد و محمد خلیفه ناچارا به شماخی بازگشت.
در ماه های آخر سال 987 هجری محمد گرای خان با هشتاد هزار تاتار به قوای عثمان پاشا در دربند ملحق شد. این قوای تازه نفس به فرماندهی «دلی کایگی بیگ» به سمت شماخی به حرکت در آمدند. نیروهای کایگی بیک قوای ایرانی را شکست دادند و محمد خلیفه حاکم ایرانی شماخی را دستگیر کردند. سرتاسر اران و شروان به دست نیروهای تاتار غارت و ویران شد , بسیاری به قتل رسیدند و در حدود 30 هزار نفر به دست آنان  اسیر شدند. مورخان عثمانی ابعاد قتل و غارت و ویرانی و تعداد اسیران را بسیار زیاد دانسته اند و نوشته اند که در آن ایام غلامان و کنیزان را به چند درهم یا چند قرص نان خرید و فروش می کردند!
مدتی بعد به واسطه سردی زمستان سال 987 هجری , محمد گرای حدود ده هزار نفر از قوای خود را به فرماندهی سعادت گرای در شماخی جهت یاری رساندن به عثمان پاشا اسکان داد و خود به همراه لشکر بزرگ تاتار ها به دربند و کریمه بازگشت. به دلایل مختلف وضعیت برای سربازان عثمانی بسیار سخت بود به طوریکه بسیاری از این سربازان شبانه از پادگان ها گریخته و به ارزروم می رفتند. به این ترتیب قدرت نظامی عثمان پاشا کاهش یافت و پس از مدتی سعادت گرای نیز دستور گرفت تا به کریمه باز گردد. پس از مدت کوتاهی عثمان پاشا چون اطلاع یافت که اردوی ایران به سپهسالاری سلمان جابری عازم شروان است باقی مانده قوایش را جمع کرد و دوباره به سوی دربند رفت. شهر شماخی و کل ایالت شروان و بخشهای بزرگی از قفقاز تا پایان سال 990 هجری تحت حاکمیت ایران بود. در این مدت با وجود درگیری های پراکنده در شروان و مناطق مرزی ایران و عثمانی , مذاکرات صلح هم جریان داشت و البته همزمان با این مذاکرات دربار عثمانی به تمام نیروهای خود در روم و آناتولی دستور داد تا برای تقویت عثمان پاشا به یکدیگر ملحق شوند و به فرماندهی جعفر پاشا خود را به دربند برسانند و آماده نبرد با ایرانیان باشند.
 

جنگ مشعل
نیروهای مجهز و تازه نفس جعفر پاشا زمستان را در دربند سپری کردند. در ادامه جنگ های شروان , در بهار سال 991 هجری (1583 میلادی) نیروهای ایرانی شامل 3هزار سرباز گرجی و 40هزار قزل باش به فرماندهی امامقلی خان در شماخی آماده دفاع و جنگ با قوای عثمانی بودند. عثمان پاشا 50 هزار نفر قشون تازه وارد جعفر پاشا را به مقابله صفویان فرستاد. دو سپاه در نزدیکی شابران (در شمال شماخی) با یکدیگر رو در رو شدند. جنگ خونین میان طرفین آغاز شد , درگیری میان ایرانیان و عثمانی ها در تاریکی شب ها نیز با افروختن مشعل توسط سربازان دو طرف به سختی ادامه داشت و به همین علت این پیکار با نام «جنگ مشعل» معروف شد. سرانجام سپاه ایران شکست خورد و شماخی برای پنجمین بار به اشغال عثمانی ها در آمد.
 

بنای قلعه قارص و حمله به ایروان
همزمان با جنگهای شروان , در اواخر سال 986 هجری هزار صنعتگر با تجهیزات کامل از شهرهای مختلف عثمانی به منظور بازسازی قلعه قارص و ایجاد پادگان در آن شهر اعزام شدند. قلعه مزبور از 25 سال پیش از آن در قالب پیمان آماسیه متروک و مخروبه مانده بود. یکی از مفاد عهدنامه آماسیه این بود که ولایت و قلعه قارص همیشه ویران بماند و طرفین به آباد کردن آنجا که منطقه ای بی طرف میان قلمروی ایران وعثمانی بود، نپردازند. سربازان و صنعتگران عثمانی به فرماندهی جعفر پاشا و رضوان پاشا در قارص حاضر شدند و در مدت چند ماه قلعه عظیمی برپا داشتند و دور قلعه را خندق و پل تعبیه کردند. درون قلعه نیز 5هزار ینی چری با 400 قبضه توپ استقرار یافت.
جعفر پاشا مدتی پس از بنای قلعه قارص , در رمضان 987 هجری با بیش از 40هزار قشون عثمانی به ایروان حمله کرد. تخماق خان بدون اینکه به مقابله برخیزد , شهر را واگذاشت. قوای عثمانی بدون مقاومت سازمان یافته موفق به فتح شهر شدند و به غارت و ویرانی ایروان پرداختند. پس از تصرف ایروان قشون عثمانی به فرماندهی جعفر پاشا به سمت ارزن روم بازگشت تا در بهار سال آینده به ایجاد قلعه در ایروان مبادرت نماید. در این مراجعت به دلیل بدی آب و هوا و کمبود خواربار عده زیادی از لشکر عثمانی تلف شدند.
 

لشکرکشی به آذربایجان و تصرف تبریز
پس از جنگ مشعل و تصرف شروان به دست عثمانیان , تا دو سال درگیری های پراکنده میان دو طرف ادامه داشت. در سال 993 هجری (1585 میلادی) عثمان پاشا بار دیگر به عنوان سردار شرق تعیین شد و فتح آذربایجان به او محول گردید. او با اردوی عظیم از استانبول به سمت شرق رهسپار شد و در روز 5 شعبان 993 به ارزروم رسید. بزرگی لشکر عثمانی به اندازه ای بود که با ورود لشکر به ارزروم , در این شهر قحطی بزرگی اتفاق افتاد. در ادامه حرکت به سمت آذربایجان نیروهای دیاربکر نیز به آنان ملحق شدند و در نهایت لشکر بزرگ عثمانی در روز 12 رمضان 993 هجری به چالدران رسید. قوای عثمانی در ادامه پیشروی خود از خوی و مرند و صوفیان گذشتند. در طول این مسیر مقاومت های جسته و گریخته ای در برابر عثمانی ها شد , با اینکه دستور داده شده بود به مردم آزار نرسانند اما در مرند به علت مقاومت مردم و مخالفت با عثمانی ها نیروهای عثمانی به ویران کردن شهر پرداختند. سپاهیان ایران نیز در نزدیکی صوفیان در انتظار لشکر عثمانی بودند. حمزه میرزا 17هزار نیرو در مکانی به نام علی وار آماده کرده بود و نخستین برخورد نظامی در این منطقه به وقوع پیوست. جنگ به سختی ادامه داشت و طرفین تلفات سنگینی دادند , قزلباشان به علت کمبود نیرو مجبور به عقب نشینی به تبریز شدند. عثمان پاشا با بیش از صد هزار نفر اردوی مجهز از پل رودخانه شورآب گذشت و در روز 26 رمضان 993 هجری به دروازه های تبریز رسید.
لشکر عثمانی علی رغم مقاومت سربازان و مردمان تبریز پس از چند روز جنگ موفق به فتح تبریز شدند. جعفر پاشا به حکومت تبریز منصوب شد و قوای عثمانی بلافاصله اقدام به ساخت برج و بارو در تبریز کردند و در عرض یک ماه قلعه ای ساختند که 12700 متر محیط و 20 برج نگهبانی داشت. دیوارهای قلعه سه متر ارتفاع داشت و با خندق محصور شده بود.


قتل عام مردم تبریز
با وجود موفقیت عثمانیان در فتح تبریز , مقاومت مردم تبریز در داخل شهر و مبارزات قزلباشان در خارج از شهر با عثمانی ها ادامه داشت. نیروهای قزلباش در تمام مدت در حملات پراکنده برای قوای عثمانی مشکل ساز شده بودند و مردم تبریز نیز به قتل و کشتار پراکنده سربازان عثمانی می پرداختند. در جنگی که در روز 20 شوال 993 هجری در نزدیکی تبریز رخ داد قزلباشان حدود 800 نفر از عثمانیان از جمله یحیی خالد بیک (حاکم منصوب شده ارومیه) که برای کمک به تبریز آمده بود و تعداد دیگری از سرداران و صاحب منسبان عثمانی را کشتند. در داخل شهر نیز مردم به مقاومت بر علیه عثمانی ها ادامه میدادند و به هر نحوی در کوچه و بازار اقدام به قتل و کشتار سربازان عثمانی می نمودند و سپس متواری می شدند. به گفته مورخان عثمانی , تنها در یک مورد در یکی از حمام های شهر تبریز مردم چندین سرباز عثمانی را به قتل رساندند. نفرت میان مردم تبریز و عثمانیان آنقدر زیاد شد که در نهایت قوای عثمانی با هجوم به کوچه ها و بازارها و خانه ها , مردمان بی دفاع تبریز را قتل عام کردند , شهر غارت و ویران شد و زنان مورد تجاوز قرار گرفتند. کاتبان جنگی عثمانی که در محل حاضر بوده اند تعداد مردم کشته شده تبریز را بیش از 12000 نفر ثبت کرده اند.
بسیاری از تاریخنگاران ایرانی و عثمانی به قتل عام مردم تبریز توسط عثمانیان در سال 993 هجری اشاره کرده اند. احمد منشی قمی , تاریخنگار قرن 10 هجری همزمان با فاجعه قتل عام مردم تبریز در کتابی با عنوان «خلاصة التواريخ» به شرح و بیان جزئیات این قتل عام پرداخته و چند بیت از «میر جعفر تبریزی» در شرح کشتار فجیع مردم تبریز به دست سربازان عثمانی در رمضان 993 هجری آورده است:

تبریز چو کربلا شد از شیـون و شین فرقی که بود همین بود در ما بین
کان بهر حسین در محرم بوده است این در رمضان بهر محبـان حسین
در آخر مــاه روزه تبـریـــز الحق گردیــد چو کربلا ز خون نـاحق


در روز 1 ذیقعده 993 هجری در کنار رود واسمانج جنگ شدیدی میان ایرانیان به فرماندهی حمزه میرزا و عثمانیان سر گرفت. چون شب فرارسید قزلباشان مشعل افروخته و جنگ را ادامه دادند , سربازان ایرانی هنگامی که ضعف عثمانی ها و عقب نشینی آنان را مشاهده کردند جرات یافتند و حمله را شدت بخشیدند. در اثر این جنگ عثمانیان شکست سختی خوردند و محمود پاشا فرمانده قوای دیاربکر کشته شد و ایرانیان دشمن را تا قلعه تبریز تعقیب کردند. روز بعد فرماندهان عثمانی به حضور عثمان پاشا آمدند و خواهان بازگشت به سرزمین خود شدند. عثمان پاشا پس از تجهیز قلعه تبریز و استقرار هزاران سرباز و ساماندهی امور در تاریخ 4 ذیقعده 993 به همراه اردوی عثمانی از تبریز خارج و به سمت وان حرکت کرد.

 

       مرگ عثمان پاشا
پس از خروج لشکر عثمان پاشا از تبریز در تاریخ 4 ذیقعده 993 هجری , حمزه میرزا با اطلاع از عقب نشینی لشکر عثمانی به سوی آنان یورش برد و با حمله ای سریع 85 قطار شتر حامل آذوقه اردوی عثمانی را به غنیمت گرفت. با این حمله عثمانیان سازماندهی خود را از دست داده و به صورت پراکنده به مقاومت در برابر قزل باشان پرداختند. در جریان همین حمله خسروپاشا کدخدای عثمان پاشا نیز به قتل رسید. در جریان این عقب نشینی به یکباره خبر مرگ عثمان پاشا پخش شد. عثمانیان علت و محل دقیق مرگ عثمان پاشا را مخفی نگه داشتند. برخی از تاریخ نگاران عثمانی مرگی وی را طبیعی و تعدادی دیگر مرگ او را در یورش قزلباشان به لشکر عثمانی دانسته اند. محل و روز مرگ عثمان پاشا نیز با اختلاف به ثبت رسیده است. پیکر عثمان پاشا را در دیاربکر به خاک سپردند و تاریخ دقیق , مکان دقیق و علت مرگ هرگز به صورت رسمی اعلام نشد. در نخستین روز انتشار خبر فوت عثمان پاشا در تبریز این مضمون , اقتباس شده از اشعار حافظ , در میان مردم پراکنده شد که بعدها به صورت ضرب المثل به کار رفت و در سالها و قرن های بعد الهام بخش شاعران بسیاری گشت:
با آل علی هرکه در افتاد بر افتاد

برای اینکه ایرانیان از خبر مرگ عثمان پاشا جرات پیدا نکنند و از شرایط استفاده نبرند , حرکت قوای عثمانی در شب ها صورت می گرفت. با این وجود لشکر عثمانی در طول مسیر بازگشت بارهای مورد حمله و دست برد عشایر کرد واقع شد. به علت غنیمت گرفتن بار آذوقه لشکر عثمانی توسط حمزه میرزا , قحطی و گرسنگی و بیماری در میان اردو شایع شد و هزاران نفر جان خود را از دست دادند , گفته می شود بیش از 15000 راس از چهارپایان لشکر عثمانی نیز هلاک شدند. در نهایت اردوی عثمانی در اوج ضعف و ناتوانی به وان رسید و از آنجا به سمت بدلیس حرکت کرد.
بعد از عقب نشینی عثمانی ها قزلباشان به سمت تبریز حرکت نموده و مدت 11 ماه قلعه را به محاصره در آوردند. اما به علت آنکه بیشتر سپاهیان ایران برای دفع ازبک ها به خراسان رفته بودند و نیروهای عثمانی مستقر در قلعه از تعداد نفرات زیاد با تجهیزات کامل از جمله 150 قبضه توپ برخوردار بودند این حملات بی نتیجه ماند.

 

       آمدن فرهاد پاشا
در اوایل سال 994 هجری (1986 میلادی) فرهاد پاشا به عنوان جانشین عثمان پاشا انتخاب گردید و با لشکری بزرگ از استانبول خارج و به سمت آذربایجان حرکت کرد و در اواخر رمضان 994 هجری وارد تبریز شد. فرهاد پاشا پس از ورود به تبریز سه شبانه روز با ایرانیان به جنگ پرداخت و سرانجام پیروز شد و قزلباشان مجبور به عقب نشینی به اوجان شدند. فرهاد پاشا پس از فتح تبریز اقدام به بازسازی و تعمیر قلعه و تکمیل و تجهیز آن نمود و قلعه دیگری نیز در جوار قلعه قبلی ساخت.
در اواخر سال 994 هجری حاکم گوهردان بدون هماهنگی با پادشاه صفوی به قصد آزادسازی تبریز به عثمانیان حمله کرد و شکست خورد. بنا به گفته تاریخنگاران عثمانی گوهردان بین تبریز و بغداد واقع شده بود و 5.000 خانوار جمعیت داشت. حتی حاکم بغداد هم نتوانسته بود با توپ و تفنگ حاکم گوهردان را زیر فرمان خود بیاورد. بعدها جعفر پاشا به آنجا نیرو فرستاد و گوهردان را تصرف کرد.

 

به قدرت رسیدن شاه عباس و بروز آخرین جنگ ها
حدود ده سال حکومت شاه محمد خدابنده به علت نابینایی و عدم اقتدار وی , بحران داخلی و خارجی برای ایران به همراه داشت و سلطنت صفویان را با خطر مواجه کرده بود. عباس میرزا در سال 996 هجری در سن 18 سالگی با حمایت سرداران قزلباش به جای پدر به قدرت رسید. در آغاز سلطنت شاه عباس ده سال از تهاجم عثمانیان به ایران گذشته بود و بسیاری از شهرهای آذربایجان و اران و گرجستان و ارمنستان و به تصرف قوای عثمانی در آمده بود , لشکر عثمانی حتی به همدان و نهاوند نیز حمله برده و شهرهای را غارت می کرد , همچنین ازبک ها با تحریک عثمانی ها به غارت و تجاوز در خراسان میپرداختند. در شرایطی که سپاهیان ایران برای دفع تجاوز ازبک ها در خراسان مستقر شده بودند و همزمان از شمالغرب کشور نیز دفاع می کردند , لشکریان عثمانی به نواحی جنوبی ایران هجوم بردند. قوای عثمانی در 21 شوال 991 هجری در کنار رود دجله با ایرانیان خوزستان پیکار کردند که به شکست ایرانیان انجامید و در ادامه بخش هایی از خوزستان به تصرف عثمانیان در آمد.
در محرم 995 هجری , سنان پاشا از بغداد به سوی همدان تاخت و قلعه دینور را ویران کرد و با تعمیر قلعه پیله ور قوای خود را در آنجا مستقر نمود.
در زمستان 995 هجری , شاهقلی سلطان ذوالقدر به عنوان حاکم نخجوان تعیین شد و مامور آزادسازی این شهر گردید. او به نخجوان حمله برد و پس از کشتن حاکم عثمانی حکومت را در دست گرفت و مدت 10 ماه فرمانروایی کرد تا سرانجام بیگلربیگی ایروان به نخجوان لشکر کشید و او را از شهر بیرون کرد.
در اواخر سال 995 هجری قمری شاه عباس برای حمله نهایی به آذربایجان و شروان آماده می شود و فرمان هایی به حاکمان ولایات و استان ها و همچنین به روسای عشایر صادر کرد و قوای زیادی از سرتاسر آذربایجان و کردستان و دیگر مناطق ایران گردآوری نمود. از سوی دیگر عثمانیان تمام نیروهای خود را از آناطولی جمع کرده و با تجهیز آنها آماده مقابله در برابر سپاه ایران شدند. از سوی دیگر عثمانیان مانند سالهای 990 و 991 هجری با تحریک و تجهیز ازبک ها موجب حمله مجدد آنها به خراسان شدند. با گشایش جبهه خراسان ازبک ها به فرماندهی عبدالله خان و با استفاده از تجهیزات و مهمات عثمانیان , در ربیع الآخر 996 هجری موفق به تصرف هرات گشتند و شهر مشهد و پیرامونش را نیز غارت کردند. در این هنگام شاه عباس در قزوین بود و با شنیدن اخبار خراسان از حرکت به سمت آذربایجان منصرف شد و به سمت خراسان حرکت نمود. به این ترتیب یکبار دیگر عثمانیان از استراتژی درگیر کردن صفویان با ازبک ها در خراسان استفاده کردند. در آن دوران شهر گنجه همچنان تحت حاکمیت ایرانیان بود و زیاد اوغلو محمد خان قاجار در شهر حکومت می کرد. لشکر عثمانی که برای مقابله با قوای شاه عباس از شهرهای مختلف آناتولی گرد آمده و تجهیز شده بودند به سوی قفقاز حرکت کردند و شهر گنجه را به محاصره خود در آوردند. پس از سه روز جنگ خونین قوای عثمانی در تاریخ 9شوال 996هجری موفق به پیروزی و فتح گنجه شد. منابع عثمانی آورده اند که پس از این نبرد همه ساکنان گنجه شهر را تخلیه کرده و به سمت رودخانه ارس حرکت کردند به طوری که شهر کاملا خالی از جمعیت شده بود!
در همین هنگام سنان پاشا با اطلاع از درگیری شاه عباس با ازبکها , پس از تجهیز قوای خود از بغداد به سمت نهاوند حرکت نمود و پس از شکست دادن نیروهای ایرانی شهر نهاوند را به تصرف خود درآورد.
با رسیدن اخبار گنجه و نهاوند به شاه عباس , وی به مذاکرات صلح که از چندی پیش تلاشهایی برای آن شده بود روی آورد. اما پیش از نهایی شدن قرارداد صلح با تمام قوا سعی در بازپس گیری نهاوند داشت , به این منظور در واپسین ایام جنگ در ماه رجب سال 997هجری (1590 میلادی) قزلباشان شهر نهاوند را به محاصره در آوردند. با وجود اینکه عثمانی ها از مناطق اطراف نیروی کمکی تهیه کرده بودند اما شرایط همچنان به سود قزلباشان پیش می رفت و احتمال پیروزی ایرانیان بسیار زیاد بود. در این هنگام عثمانی ها به استفاده از نقشه قدیمی اقدام کردند. بار دیگر نیروهای ازبک با حمله به خراسان به قتل و غارت در مشهد و پیرامونش پرداختند. اخبار خراسان باعث شد تا قوای ایرانی بار دیگر به سمت خراسان به حرکت در آیند , پس از عزیمت قزلباشان نیروهای عثمانی بار دیگر بر نهاوند و مناطق حومه آن تسلط یافتند.

 

       نتایج جنگ 12 ساله
در سال 986 هجری قمری عثمانیان بدون هیچ علتی و با قصد تصرف نواحی غربی و شمالغرب ایران و تضعیف حکومت صفویه با زیر پا گذاشتن پیمان صلح آماسیه به سوی ایران یورش آوردند. در ابتدا رویارویی سپاهیان دو طرف در آذربایجان و شروان با ناکامی عثمانیان همراه بود , اما در ادامه با حملات و لشکر کشی های دنباله دار عثمانیان که با هزینه بی حساب همراه بود شرایط تغییر کرد , عثمانیان با حمایت مالی و نظامی از ازبک ها قصد داشتند ایران را در دو جبهه مشغول کنند , از سوی دیگر با گسترش عملیات نظامی در نواحی غرب و جنوبی غربی ایران عرصه را بر صفویان تنگ کردند , بروز بحران داخلی و نا آرامی در برخی مناطق مرکزی ایران , از دست دادن بخش وسیعی از استان های غربی و شمالغربی ایران از جمله اران , ارمنیه , گرجستان , آذربایجان و کردستان و حتی خوزستان و همدان توسط عثمانی ها و تصرف هرات و غارت مشهد توسط ازبک ها باعث شد تا شاه عباس با اولویت بندی بحران های موجود به صلح با عثمانیان رضایت دهد و پس از برطرف کردن مشکلات داخلی و بیرون راندن ازبک ها به مسئله عثمانی بپردازد. دولت عثمانی نیز با وجود فتوحات گسترده , به علت اینکه با لشکر کشی های بی حساب و کتاب چند سالی بود که با بحران شدید مالی مواجه شد بود در کمال میل صلح با ایران را پذیرفت. به این ترتیب عهدنامه صلح فرهاد پاشا در سال 997 هجری قمری (1590 میلادی) میان دولت ایران و عثمانی منعقد گردید.

 


منابع :

1- منصوری , فیروز. مطالعاتی درباره تاریخ , زبان و فرهنگ آذربایجان , تهران , نشر هزار , 1390.
2- پچوی , ابراهیم. تاریخ پچوی. دارالصناعه عامره , استانبول 1283ه.ق , ج2
3- عبدالرحمن شرف. اوزتیمور اوغلی عثمان پاشا. تاریخ
عثمانی انجمنی مجموعه سی. استانبول , سلسله مقالات , از شماره 21 به بعد. 1330تا 1332 هجری قمری
4- منجم باشی. صحایف الاخبار. استانبول 1282 هجری. جلد سوم
5- اسماعیل حقی اوزون چارشلی , تاریخ عثمانی , دکتر ایرج نوبخت , تهران , کیهان , 1390 , جلد سوم

6- Göyürç, Nejat. "Solomon Schvvegger ve Seyahat namesi" Tarih dergesi. Cilt: X111.
7- Kizioğlu, Fahrettin. Osmanlilarin Kafkas Ellerin Fathi. Service Matbaasi, Ankara. 1976.

 


ضمیمه :

جنگ‌ها و معاهدات ایران و عثمانی
قتل عام مردم تبریز توسط عثمانیان در سال 993 هجری




کلیه حقوق مادی و معنوی این وب سایت متعلق به مرکز مطالعات آذربایجان می باشد
    Copyright 2015 www.azerbaijanstudiescenter.org