پرونده های برگزیده
انتخاب زبان
  • Azərbaycani
  • English
  • Türkçe
  • فارسی

عباس زریاب خویی


فهرست مطالب


 سالهای کودکی و نوجوانی
 مهاجرت به قم و تحصیل در حوزه
 مهاجرت به تهران و کار در کتابخانه مجلس
 تحصیل و پژوهش در آلمان
 عزیمت به آمریکا و تدریس در دانشگاه برکلی
 بازگشت به ایران و تدریس در دانشگاه تهران
 درگذشت
 آثار

  عباس زریاب خوی ادیب , مورخ و پژوهشگر برجسته ایرانی بود. وی در شهر خوی دیده به جهان گشود و تحصیلات مقدماتی را در زادگاه خود پشت سر گذاشت. سپس در قم به تحصیل در علوم دینی پرداخت و پس از آن در دانشگاه های تهران و دانشگاه های معتبر آلمان در رشته های ادبیات و تاریخ و فلسفه تحصیل نمود. از ویژگی های علمی عباس زریاب خویی تحصیل در رشته های مختلف و تخصص در علوم متعدد است. او در رشته هایی همچون ادبیات فارسی ، ادبیات عرب ، تاریخ ، فلسفه ، زبان‌شناسی و معارف اسلامی صاحب نظر بود و سابقه تدریس در همه این رشته ها را داشت.
عباس زریاب خویی علاوه بر تدریس در دانشگاه های مختلف از جمله دانشگاه تهران و دانشگاه برکی مسئولیت های زیادی نیز در عرصه های علمی بر عهده داشت که از آن جمله میتوان به ریاست کتابخانه مجلس , عضویت در انجمن فلسفه ، عضویت در هیئت امنای بنیاد فرهنگ ایران ، عضویت در فرهنگستان تاریخ ، عضویت در بنیاد شاهنامه فردوسی و همکاری با دائرةالمعارف فارسی و دانشنامهٔ ایران و اسلام و همچنین عضویت در انجمن بین‌المللی شرق‌شناسی (آلمان)، و عضو مجمع بین‌المللی کتیبه‌های ایرانی (انگلستان) اشاره کرد.
عباس زریاب در طول بیش از نیم قرن فعالیت علمی و پژوهشی خدمات ارزنده ای به دنیای علم و ادب و فرهنگ نمود و سرانجام در سال 1373 در سن 75 سالگی دیده از جهان فرو بست.
 

شناسنامه

 


 نام : عباس زریاب خویی
 تاریخ تولد : 20 مرداد 1298 خورشیدی
 محل تولد : خوی
 تاریخ درگذشت : 14 بهمن 1373 (75 سالگی)
 محل درگذشت : تهران
 محل دفن : تهران
 ملیت: ایرانی
 زمینه فعالیت :  تاریخ , ادبیات , فرهنگ

 

       سالهای کودکی و نوجوانی

عباس زریاب خویی در ۲۰ مرداد ۱۲۹۸ خورشیدی در شهر خوی به دنیا آمد. سالهای کودکی وی همزمان با دورانی متلاطم در تاریخ ایران بود؛ انقلاب اکتبر ۱۹۱۷ سبب شده بود که سربازان روسیه تزاری که از مدتها پیش برای پیشبرد مقاصد استعماری آن دولت و برای از میان بردن نهضت مشروطیت به ایران آمده بودند، از شهرهای شمالی و شمال غربی کشور خارج شوند. این سربازان به هنگام خروج از شهرها، بازارها و کاروانسراها را آتش می‌زدند و در این شرایط خوی نیز از این خشونت و بی‌رحمی در امان نماند.
در خانواده عباس زریاب خویی کسی باسواد نبود ولی عموی او، قرآن خواندن می‌دانست. تمایل زریاب خویی در خردسالی به خواندن قرآن سبب شد که مادرش او را برای آموزش نزد آموزگار قرآن محله بفرستد. وی پس از دو سال آموزش قرآن ، تحصیلات ابتدایی خود را در خوی آغاز کرد ولی از آموزگاران خود رضایت نداشت و با اکراه و بی‌میلی به مدرسه می‌رفت و در مدرسه و در میان خانواده و مردم شهر احساس غریبی میکرد. عباس زریاب خویی با وجود این بی‌میلی‌ها و محدودیت ها شوق زیاد برای آموختن داشت. او در مقاله «زندگانی من» کتاب‌هایی را که در این دوران خوانده است فهرست نموده که در آن میان آثاری چون مختارنامهٔ عطار، حیاة القلوب مجلسی ، کلیله و دمنه و اسکندرنامه به چشم می‌خورد.
بین 10 تا 13 سالگی خواندن کتب درسی تاریخ و جغرافیا تألیف عباس اقبال آشتیانی ، «احوال و آثار رودکی» تالیف سعید نفیسی ، «سخن و سخنوران» تالیف بدیع الزمان فروزانفر و همچنین مطالعه مقالات مجلاتی چون کاوه و ایرانشهر تأثیر فراوانی در شکل گیری دیدگاه های او گذاشت. عباس زریاب در جوانی تحت تأثیر یک روحانی مهاجر از ایروان به نام شیخ قاسم بود و همواره از او با دلدادگی یاد می کرد. در همین دوران نزد یکی از روحانیون شهر به نام «شیخ عبدالحسین اعلمی» به یادگیری صرف و نحو، ادبیات عرب ، اصول و دیگر علوم حوزوی پرداخت.

 

        مهاجرت به قم و تحصیل در حوزه

پس از اتمام سه سال دوره اول دبیرستان در خوی ، امکان ادامه تحصیل در دوره دوم دبیرستان در آن شهر وجود نداشت و پدر زریاب خویی نیز راضی به فرستادن وی به تبریز یا ارومیه نبود. از سوی دیگر نزدیک شدن به زمان خدمت اجباری و بیزاری عباس زریاب خویی از خشونت و نظامی‌گری باعث نگرانی بیشتر وی می‌شد. سرانجام عباس زریاب خویی به تشویق «شیخ عبدالحسین اعلمی» تصمیم گرفت که برای ادامه درس و تحصیل در رشته زبان عربی و مقدمات فقه و اصول به قم برود. وی به سختی پدرش را به موافقت با این سفر راضی کرد و به این ترتیب در اواخر شهریور ۱۳۱۶ به قم وارد شد. عباس زریاب خویی در «زندگانی من» ورودش به قم را همزمان با وخامت اوضاع سیاسی-اجتماعی ایران می داند و از اوج قدرت پهلوی و استبداد آن حکومت خصوصاً پس از واقعهٔ مسجد گوهرشاد خبر می دهد.
زریاب خویی در سالهای اول حضور در حوزه با آیت‌الله جعفر اشراقی هم حجره شد و پس از دو سال برای حضور در دروس استادان درجه اول آمادگی یافت. باقیمانده دوران شش‌ساله حضور در حوزه علمیه قم به تحصیل نزد علمای تراز اول صرف شد؛ وی در جلسات درس آیت‌الله خمینی بر «شرح منظومه» سبزواری و «اسفار» ملاصدرا حاضر شد. نامه‌هایی که زریاب خویی در سال ۱۳۲۱ یا اندکی پیش از آن به دوستانش نوشته است از فقر اقتصادی وی و سرخوردگی‌اش از اوضاع آن دوران در حوزه علمیه خبر می‌دهد. علاقه فراوان او به مطالعات در زمینه‌های خارج و محدود نشدن به متون درسی مشخص برخی از طلّاب را نسبت به وی بدبین کرد به طوری که عباس زریاب خویی در این رابطه می نویسد:


عباس زریاب خویی در سالهای جوانی

«من علاوه بر حضور در جلسات فقه و اصول و حکمت ، به مطالعه کتب دیگری می‌پرداختم که در آن زمان در قم مورد پسند نبود. دوست من آقای حاج شیخ جعفر اشراقی تبریزی کتب اجتماعی و فلسفی و روانشناسی و نیز کتب فقه و اصول اهل سنت را می‌خرید و من که مدتی با ایشان هم‌حجره بودم ، از این کتاب‌ها در حد وسع و امکان استفاده می‌کردم [...] مطالعه این کتاب‌ها و بازگو کردن مطالب آن در مجامع و محافل طلاب عده‌ای را نسبت به من بدبین کرد و من می‌شنیدم که مرا در خفا به فرنگی‌مآبی [...] متهم می‌داشتند و حتی شخصی مرا مادی خوانده بود.»
زریاب خویی در این دوران از «آیت الله محمد حسن شریعت سنگلجی» تأثیر بسیار گرفت و حتی مدتی را در خانه وی در تهران به سر برد و از کتابخانه جامع وی بهره جست.
در سال ۱۳۲۲ خبر بیماری پدر باعث شد تا زریاب خویی برای مدتی به شهر خوی بازگردد وی درباره بازگشت به خوی می نویسد:
«با پایان گرفتن اقامت من در قم و تهران، یک دوره از زندگانی من که سال‌های سازندگی روحی و معنوی من بود به پایان آمد.»

 

        مهاجرت به تهران و کار در کتابخانه مجلس

عباس زریاب خویی در سال ۱۳۲۲ به خوی بازگشت و مدت دو سال به تدریس ادبیات در دبیرستان‌های خوی مشغول بود. این دوران به گفته خود عباس زریاب خویی «پرآشوب‌ترین و رنجبارترین ایام حیات» وی بوده است که با مرگ پدر و سرپرستی مادر و برادران و خواهرش و نیز با اشغال آذربایجان توسط ارتش شوروی همراه بود. در شهریور ۱۳۲۴، هم‌زمان با پایان جنگ جهانی دوم و نآرامی‌های ناشی از ادامه اشغال آذربایجان ، نفوذ روس‌ها در آذربایجان فراگیر بود. با وجود این که به گفته محمد امین ریاحی خویی «زریاب خویی هرگز اهل سیاست نبود» ، اما روس‌ها به «تهمت واهی سیاسی» او را به تهران تبعید کردند.
او دو سال اول را با سختی در تهران زندگی کرد و برای امرار معاش به تدریس خصوصی ناچار بود. درهمین دوران به نوشتن مقاله در نشریه‌های علمی و ادبی می‌پرداخت. در سال ۱۳۲۵، محمد صادق طباطبایی، رئیس پیشین مجلس شورای ملی کتابخانه خانوادگی خود را به کتابخانه این مجلس اهدا کرد.


عباس زریاب خویی در کنار سید حسن تقی زاده

این مجموعه اهدا شده شامل بیش از سه هزار جلد کتاب در رشته‌های مختلف معقول و منقول بوده است که ۱۴۳۸ جلد از آن نسخ خطی بوده‌اند. کتابخانه شورای ملی در آن زمان کسی را نداشت که این کتاب‌های اهداشده را فهرست‌نویسی کند بنابرایران با پیشنهاد شریعت سنگلجی و تقی تفضلی، این مسولیت با حقوق صد و پنجاه تومان در ماه به زریاب خویی واگذار شد. با وجود درآمد ناچیز، صِرفِ حضور در گنجینه کتابخانه و دسترسی به هر کتاب دلخواه، باعث رضایت و خشنودی زریاب خویی بود. در این دوران ، وی اوقات فراغت خود را به آموختن زبان‌های خارجی و تحصیل در در مدرسه سپهسالار می‌گذراند.
در همین دوران و در کتابخانه مجلس شورای ملی بود که با سید حسن تقی‌زاده، که به نمایندگی دوره پانزدهم مجلس انتخاب شده بود، آشنا شد و مورد توجه خاص او قرار گرفت و اینچنین بود که پس از تأسیس مجلس سنا و انتخاب تقی‌زاده به ریاست آن در سال ۱۳۲۸ و تأسیس کتابخانه‌ای برای آن مجلس، زریاب خویی به استخدام این کتابخانه درآمد و چندی بعد به‌عنوان مدیر کتابخانه مجلس سنا معرفی شد. عباس زریاب خویی در این دوران به راهنمایی تقی‌زاده به جمع‌آوری مهمترین کتاب‌ها در رشته‌های ایران‌شناسی و اسلامی‌شناسی از کتابفروشان و ناشران خارجی پرداخت و همزمان برای مدتی به تدریس تاریخ اسلامی و تاریخ علوم اسلامی به دانشجویان دوره لیسانس دانشکده علوم معقول و منقول دانشگاه تهران نیز مشغول بود.

 

       تحصیل و پژوهش در آلمان

در سال ۱۳۳۴ خورشیدی و همزمان با سفر هانس روبرت رویمر به ایران ، سید حسن تقی‌زاده زریاب خویی را به وی معرفی کرد. در نتیجه این معرفی ، بورس مطالعاتی بنیاد هومبولت برای اخذ درجه دکتری در آلمان غربی در اختیار زریاب خویی قرار گرفت و وی از سال ۱۳۳۵ به مدت پنج سال در شهرهای ماینز و فرانکفورت و مونیخ به تحصیل و مطالعه در رشته‌های تاریخ ، علوم و معارف اسلامی ، فلسفه و فرهنگ تطبیقی پرداخت و با محققان مشهور آلمانی و آثار ایشان در حوزه‌های خاورشناسی و ایران‌شناسی آشنا شد. ایرج افشار در یادنامه‌ای که برای زریاب خویی نگاشته است می‌نویسد:
«مدت پنج سالی که در آلمان بود فرصتی کاملاً علمی و گرانقدر برایش پیش آمد و توانست با دنیای خاورشناسی در دانشگاه‌هایی مانند فرانکفورت و مونیخ آشنایی بیابد و از هم‌سخنی با استادان ناموری چون اشپیتالر، اتو اشپایز، برتولد اشپولر و هانس روبرت رویمر و ده‌ها ایران‌شناس سرشناس چون لنتز و هینتز و ایلرس و طبعاً با جوانانی همسن و سال خودش چون هورست و زلهایم و مولر و برون و بوسه و واگنر، پی به دقایق پیشرفت علم در سرزمین آلمان ببرد و از روش‌هایی که در پیشرفت خاورشناسی به تدریج در اروپا پیش آمده بود وقوف پیدا کند.»
وی پیش از سفر به آلمان با انتشارات فرانکلین برای ترجمه دو کتاب تاریخ فلسفه و لذات فلسفه قراردادی بست و این دو اثر را در دوران اقامت خود در آلمان ترجمه کرد.
زریاب خویی در سال ۱۳۳۹ از دانشگاه یوهانس گوتنبرگ شهر ماینز در رشته‌های تاریخ و فلسفه درجه دکتری گرفت. عنوان رساله دکتری او «گزارش درباره جانشینان تیمور برگرفته از کتاب تاریخ کبیر جعفری تألیف ابن محمد حسینی» بود که به اوضاع سیاسی و اجتماعی روزگار تیمور بر اساس مندرجات تاریخ جعفری می‌پردازد. زریاب خویی این رساله را به راهنمایی رویمر، استاد دانشگاه ماینز که خود در تاریخ تیموریان صاحب نظر بود، نگاشت.

 

       عزیمت به آمریکا و تدریس در دانشگاه برکلی

زریاب خویی در سال ۱۳۳۹ به تهران بازگشت و مجددا در کتابخانه مجلس سنا مشغول به کار شد. در این مدت مقالاتی برای مجله‌هایی چون سخن، راهنمای کتاب و یغما نگاشت. در سال ۱۳۴۱ به دعوت والتر هنینگ که آن زمان کرسی استادی در دانشگاه کالیفرنیا (دانشگاه برکلی) را در اختیار داشت به این شهر رفت و به مدت دو سال در آن دانشگاه به تدریس زبان و ادبیات فارسی مشغول بود. با اینکه هنینگ سمت استادی در این دانشگاه برای زریاب در نظر گرفته بود، ولی او ترجیح داد که به ایران بازگردد و دانسته‌ها و تجربه‌های خود را در اختیار دانشجویان ایرانی بگذارد.

 

        بازگشت به ایران و تدریس در دانشگاه تهران

دکتر عباس زریاب خویی پس از بازگشت از آمریکا و از سال ۱۳۴۵ استاد گروه تاریخ دانشکده ادبیات دانشگاه تهران بود، و پس از مدتی به مدیریت گروه تاریخ آن دانشکده برگزیده شد. از آنجا که وی در رشته‌های دیگر مانند ادبیات فارسی ، ادبیات عرب ، فلسفه ، زبان‌شناسی و معارف اسلامی صاحب‌نظر بود، تا پس از انقلاب که به اجبار دانشگاه تهران را ترک کرد ، در اغلب این رشته‌ها تدریس و سخنرانی می‌کرد.
به نوشته احمد تفضلی : «پس از انقلاب ، دستگاه اداری دانشگاه قدر او را ندانست و زریاب اجبارا دانشگاه را ترک گفت و از این راه دانشگاه بود که زیان فراوان دید نه او. فراغت ایام بازنشستگی او را مدتی به کنج خلوت دلخواسته پژوهش کشاند، ولی هنگامی که بنیاد دائرةالمعارف اسلامی و مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی و دائرةالمعارف تشیع تأسیس شد ، بر همه اهل علم و معرفت معلوم بود که هر دائرةالمعارفی در این زمینه‌ها بدون همکاری پرثمر زریاب ناقص خواهد بود. از این رو بود که همه خاضعانه دست کمک به سوی او دراز کردند و از او درخواست همکاری کردند. زریاب کوشید تا رنجیدگی خود را از دستگاه اداری دولتی دانشگاه به دست فراموشی سپرد. با دل و جان با سازمان‌های علمی نامبرده به همکاری پرداخت و اکنون مقالات او زینت‌بخش این دائرةالمعارف‌هاست.»
عباس زریاب خویی پس از ترک دانشگاه تهران سمت‌های علمی مختلفی را به عهده داشت از جمله عضو انجمن فلسفه ، عضو هیئت امنای بنیاد فرهنگ ایران ، عضو فرهنگستان تاریخ و عضو بنیاد شاهنامه فردوسی بود. علاوه بر اینها با دائرةالمعارف فارسی (زیر نظر غلامحسین مصاحب) و دانشنامهٔ ایران و اسلام (زیر نظر احسان یارشاطر) همکاری داشت و مدخل‌های بسیاری در این دو مجموعه به قلم اوست. دکتر زریاب خویی از دیر زمان عضو انجمن بین‌المللی شرق‌شناسی (آلمان)، و عضو مجمع بین‌المللی کتیبه‌های ایرانی (انگلستان) بود.


عباس زریاب خویی در میانسالی

یکی از مهترین جنبه‌های زندگی علمی زریاب خویی ، تجربه او در زمینه منبع‌شناسی کتب و اسناد علمی و شناخت نسخ خطی نادر، به خصوص نسخه‌های مجهول‌المولف یا نسخه‌های ناکامل ، بوده است.

 

        درگذشت

دکتر عباس زریاب خویی در ۱۴ بهمن ۱۳۷۳ در سن ۷۵ سالگی در بیمارستان دی تهران درگذشت و مراسم تشییع وی صبح روز ۱۶ بهمن ۱۳۷۳ از مقابل همان بیمارستان برگزار شد.


عباس زریاب خویی در سالهای پایانی زندگی

 

       آثار

 

       تالیف :
·         Der Bericht über die Nachfolger Timurs aus dem Tarih-i kabīr des Ǧaʻfarī ibn Muḥammad al-Ḥusainī, Johannes Gutenberg-Universität zu Mainz, 1960.
(به فارسی: «گزارش دربارهٔ جانشینان تیمور برگرفته از کتاب تاریخ کبیر جعفری تألیف ابن محمد حسینی»)
·         اطلس تاریخی ایران ، زیر نظر سید حسین نصر، احمد مستوفی و عباس زریاب، تهران ۱۳۵۰
·         تاریخ ساسانیان، تهران ۱۳۵۴
·         بزم‌آورد؛ شصت مقاله دربارهٔ تاریخ، فرهنگ و فلسفه، تهران ۱۳۶۸
·         آئینهٔ جام؛ شرح مشکلات دیوان حافظ، تهران ۱۳۶۸
·         سیرت رسول‌الله؛ بخش اول: از آغاز تا هجرت، تهران ۱۳۷۰
·         شط شیرین پر شوکت؛ منتخبی از مقالات استاد عباس زریاب خویی، به اهتمام حمیدرضا (میلاد) عظیمی، نشر مروارید، چاپ اول ۱۳۸۷.

       ترجمه :
·         تاریخ فلسفه، ویل دورانت (ترجمه از انگلیسی)، تهران ۱۳۳۵
·         لذات فلسفه، ویل دورانت (ترجمه از انگلیسی)، تهران ۱۳۴۴
·         تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان (به آلمانی: Das iranische Nationalepos)، تئودور نولدکه (ترجمه از آلمانی)، تهران ۱۳۵۸
·         دریای جان، هلموت ریتر (ترجمه از آلمانی، با همکاری مهرآفاق بایبردی)، تهران ۱۳۷۴، ج ۱
·         ظهور تاریخ بنیادی، فریدریش ماینکه (ترجمه از آلمانی)، انتشارات خوارزمی، چاپ نشده.

       تصحیح و گردآوری :
·         تصحیح و تحشیهٔ الصيدنه في الطب ، ابوریحان بیرونی، تهران ۱۳۷۰
·         تهذیب و تلخیص روضة الصفا، نوشتهٔ محمد بن خاوندشاه بلخی، ۲ جلد، تهران ۱۳۷۳

 

 


       منابع
1- زریاب خویی، عباس. زندگانی من، مجلهٔ تحقیقات اسلامی، سال دهم، شمارهٔ ۱ و ۲، ۱۳۷۴.
2- زریاب خویی , عباس. بزم آوردی دیگر. تهران ، مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی ، 1385
3- ریاحی خویی، محمدامین. مردی رفت که نظیرش هرگز نخواهد آمد. مجلهٔ کلک، شمارهٔ ۵۸ و ۵۹، دی و بهمن ۱۳۷۳، بازچاپ در مجلهٔ بخارا، شمارهٔ ۱۰۴، بهمن و اسفند ۱۳۹۳.
4- افشار، ایرج. شبی که بابک از تهران خبر واقعهٔ زریاب را...، مجلهٔ بخارا، شمارهٔ ۱۰۴، بهمن و اسفند ۱۳۹۳.

 




کلیه حقوق مادی و معنوی این وب سایت متعلق به مرکز مطالعات آذربایجان می باشد
    Copyright 2015 www.azerbaijanstudiescenter.org